أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

96

تجارب الأمم ( فارسى )

ديوانها نيز به او واگذار شد و خلعت به سوى * خانه‌اش در « مخرم » كه در دوران نخستين وزارت به اقطاع گرفته بود برفت . در نامه‌اى از سوى مقتدر بالله گزارش بازگشت او به وزارت به انشاى ابو الحسن محمد بن ثوابه [ 1 ] نوشته و به استانها فرستاده شد ، كه در يك بند آن چنين آمده است : « چون امير مؤمنان از وى بىنياز نبود و كشور ناگزير از بهره‌مندى از او بود و دبيران ديوانها از كوچك تا بزرگ با همه گوناگونى راى و دانش ، سرآمد بودن و پيشوائى او را پذيرايند و داورى او را در كشاكشها گردن مىنهند و در مسابقه‌ها او را پايان خط شمرند ، نيروى او را آزموده و جا افتاده دانند ، از چگونگى بهره‌كشى و راههاى بهره بردارى آگاه است ، چون او را از نيام كشيدند كارآئى نخستين خود را نشان داد . كارها را چنان رو به راه كرد كه گوئى هرگز از آن دور نشده بود ، گره‌ها را چنان گشود كه گوئى هيچگاه دور از دسترس نبود . امير مؤمنان بر آن شد كه همهء بزرگداشتهاى گذشتهء او را به دو باز گرداند و همهء پاداشهاى باز مانده او را به وى برساند ، پس او را با كنيت بخواند و . . . » . ابن فرات كارمندان و برادران و دبيران على بن عيسى و همهء كارگزاران او را در « سواد » ، در خاور و باختر دستگير و مصادره كرد ، مگر ابو الحسين و ابو الحسن

--> [ = ] نشست تا چار پاى او را آوردند و سوار شده به خانه رفت و ابو الفتح در آنجا بماند . دربارهء ماذرائيان نيز گويد : ابن فرات در اين سال از ايشان رنجيد ، زيرا ابراهيم ابن احمد ماذرائى در اين سال هنگامى به حج رفت كه هنوز ابن فرات وزير نشده بود . پس چون به مكه رسيد ، به خانه‌اى رفت كه خواهر ابن فرات كه ساكن مكه بود در آن زندگى مىكرد ، ابراهيم بن احمد او را به شكلى زننده از آن خانه بيرون رانده به او و ابن فرات زبان درازى كرده ناسزا گفت ، پس از انجام حج خواهر ابن فرات ، به بغداد رفته ، آنچه ابراهيم بر سرش آورده بود ، به برادرش كه وزير شده بود ، گزارش داد . [ ابن فرات ] كينهء او را در دل گرفت . پس چون ابراهيم به بغداد رسيد ، براى گفتن مباركباد بخانهء وزير رفت و وزير او را سرزنش كرد و او پوزش خواست و پذيرفته نشد ، وزير بدين انگيزه مجازاتهاى مالى گذشتهء او و خانواده‌اش را بازخواست كرد و پس از گفتگو ، خليفه دست وزير را در بارهء آنان باز گذارد . [ ( 1 - ) ] زندگينامه او در « معجم الادباء » 6 : 463 آمده اين نامه ، نيز در آنجا هست .